امیرحسین قند عسلامیرحسین قند عسل، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

عشق مامان زیبا و بابا مهدی

شروع غذای کمکی و کارهای شما

سلام نفس مامان ماشالله هزار ماشاالله هر رور کار جدید انجام مبدی و معلوم میشه داری بزرگ میشی قربون شکل ماهت برم اینقدر با تبلت اومدم اینجا که با لپ تاپ زورم میاد نمیدونم چرا با تبلت نمیتونم پیغامایی که دوستای گلم میدن رو تایید کنم و عکس بزارم به خاطر همین بعضی ها عکس ندارن حالا بگذریم چون من خاطراتتو تو سالنامه ای خیلی زیبا ثبت میکنم اینجا هم خلاصه ای از خاطراتتو مینویسم گل پسرم شما 20 اردیبهشت صاحب پسر دایی شدی امیدوارم همیشه باهم دوست باشید مثل دوبرادر همچنین با دوقلوهای خاله، و منم چون خونه ی مامانی بودم  همونجا اولین فرنی ات رو درست کردم البته قبلا هم دوباری خورده بودی اما اونو خاله درست کرده بود واسه دوقلوهاش ما هم از سهمبه...
27 ارديبهشت 1393

آخ جون من آماده شدم برم مهمونی و خرید

سلام آقای ماه من خوبی ماشالله هر روز شیطنتت زیاد شده الان دیگه وقتی شیر میخوری سیر میشی همون ظوری که تو دهنتته یه صداهای جدیدی در میاری باهاش حرف میزنی عاشقه صداتم جالبه قبلا حین شیر خوردن  غر میزدی و با آهنگ میخوردی قربون اون دستات بشم که پدری از من در اوزده همه چیزو میگیره اما تنبل خان دوبار غلت زدی دیگه نمیزنی الان که آماده شدیم قراره بابا جون و مامان جون و خاله ها بیان دنبالمون چون ناهار دعوتیم بعد ناهار هم اومدیم خرید که جنابعالی تو بغلم بعد از 15 دقیقه خوابیدی منم برای بابایی بابت روز مرد که از الان کادوشو خریدم چون میترسیدم نتونم دوباره بیام خرید و برای اولین روز مردی شما هم بلوز مردونه آستین کوتاه و رکابی خریدم البته ت...
10 ارديبهشت 1393

اولین جای زیارتیه شما

سلام گل پسرم امیرحسین خان عزیزم پارسال همین موقع ها یعنی اوخر فروردین من راهی بیمارستان شدم و چند شبی اونجا بستری شدم همون موقع بود که مامانی نذر کرد واسمون که من و تورو ببره شاه عبدالعظیم که قسمت شد پنج شنبه 4 اردیبهشت رفتیم مامانی دوقلوهارو هم نظر کرده بود که با اونا رفتیم البته باباجون مارو برد دستش درد نکنه  اونجا نق میزدی که رو پاهام انداختمت کمی خوابیدی بردمت دست رو به ضریح زدم عزیزم، انشالله همیشه سفرهای زیارتی بری نانازم،درضمن من رفتنی جای شما رو تمیز کردم اما میدونستم وقت پیفته که زد از شانس تو حرم پیف کردی باباجون سر بطری آب معدنی رو سوراخ کرد واسم و با کمک خاله تو رو شستم و تو ماشین جاتو عوض کردم از اون ور هم رفتیم بهشت زه...
7 ارديبهشت 1393
1